پست ثابت!خیالتون راحت ثابت ثابت!معرفی

سیلام دوستان کلک گوگول مگولی ما دوتا فرشته!

ما تصمیم گرفتیم این پست ثابت رو بذاریم:

۱.تازه واردا هم با ما آشنا بشن!

۲.هرچی نظر کلی راجع به وبلاگمون دارین بریزین این جا!

دوباره تکرار می کنیم

ما دوتا دوست صمیمی دوره راهنمایی هستیم!اونم راهنمایی هدی!

ذکر منبع برامون اهمیت زیادی داره تا سرقت فرهنگی نکرده باشیم!

خلاصه که یه روز آسمون سوراخ شد و مهلا و حورا افتادن پایین!

تا وا۳ زمینی ها قصه های آسمونی بگن!

 

فرشته ی زمینی مهلا

 

به به سلاااااااااااام!! از اینجا به بعد من یعنی حورا براتون می نویسم!

همگی به صف شید که منو مهلا میخوایم تو بلاگفا

بترکونییییییییییییییییییییم!

ما اینجا از دنیا واقعی دوریم خیلی دور!

هرکی می خواد تو شهر قصه ها بشینه و فرشته ها براش قصه بگن زوده زوده زود بیاد اینجا که ما منتظریم!

ما هرشب و هر روز داستان های جدید داریم! داستان جدید همراه با ایده های نو!

اگه اومدید نظر بدید!

حتمنا!یادتون نره! بازم میگم ما چشم و دلمون به همین نظراست!

فرشته ی زمینی حورا

کدومی؟

کدومی؟

 

a54a54ddd95e41.jpg

من که با حالم

و طبق معمول--->فرشته طالع بین:مهلا

اسمورف ها :X

سلام سلام همگی سلام

خب از اون جایی که علاقه قلبی و خاصی نسبت به اسمورفا دارمniniweblog.com می خوام براتون عکساشون بذارم

 

 

 

 

فرشته اسمورف دوست:مهلا

Smiley(منو حورا)




ادامه نوشته

آپ کوچولو بعده سالای متوالی(دونقطه دی) :کوتاه ترین قصه عاشقونه

کوتاه ترین داستان عشقی …!!!

Love4[WwW.Kamyab.IR]

روزی مردی از یک دختر پرسید:

آیا با من ازدواج می‌کنی؟


دختر جواب داد: نه


و از آن پس مرد شاد زیست،

به ماهیگیری و شکار رفت،

کلی گلف بازی کرد،

تمام مسابقات فوتبال را دید و با هرکه دلش خواست رقصید

شکلک زیباساز-varoone.ir(ینی نابود همچین آدماییم)

منبع:kamyab.ir

فرشته چت زده:مَهْلا

123.gif

دپم نافرم

تمام روز می خندم تمام شب یکی دیگم

 

من ازحالم به این مردم دروغای بدی می گم

بچه داری مرد ها از این بهترم نمیشه !!

 

فرشته با نمک : حورا

َشکلک های جــــوجــــو

نقاشی های سوررئالیستی خیلی جالب

 

ســــــــــــلام ســــلام !

کلـــــــی معذرت میخوام اول به خاطر تاخیرم . هم از شماها هم از مهی جونم !

یه پست گذاشتم که نقاشیاش خیلی باحاله !

از این به بعد هستم چون نتم وصل شده و با مهی کلی به وب میرسم ! 

 

 

برین ادامه باقیش و اونجا گذاشتم .

 

فرشته نقاش : حورا

                       

ادامه نوشته

اگر یه نوازنده معروف زن را با صورتی مردانه ببینید آیا میتوانید او را بشناسید ؟

Roxy Brooks, Fifi Dubois

half drag photo project

Pusse Couture

 

half drag photo project

Sherry Vine

half drag photo project

Epiphany


half drag photo project

Pixie Aventura


half drag photo project

Kittin Withawhip


half drag photo project

Tina Burner


half drag photo project

Sabel Scities


half drag photo project

Titania Steele


half drag photo project

Heidi Glum

half drag photo project
 
 
 
 
 
فرشته کلک:مهلا
 

بهترین ترول های ایرانی

سوملیکم جمیعا"

حال؟ احوال؟

راستش دیگه دیدم اینجا همچین بگی نگی در شرف کپکه گفتم آپی چیزی بکنم

حورا خانوم هم که گذوشته رفته شمال صفا سیتی

خب دیگه بیشتر از این وقتتون رو نمی گیرم.این ترول ها عالی اندحرف ندارن!من کلی واسه پیدا کردنشون وخ گذوشتمClick here to enlargeدر ضمن آپلود کردن دونه به دونه ایناهم اصلا کار راحتی نیسClick here to enlargeامید وارم بتونه شادتون کنه و بخندونتتونClick here to enlarge

خب پس دیگه برید پایین و کلی بخندینClick here to enlarge

 

 

خب این یه انگشت کوچیکه ترول های تو ادامه مطلب بودClick here to enlarge پس زود تر برید و ببینید

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 

فرشته زحمتکش:مهلا

ادامه نوشته

تبلیغات جالب و مبتکرانه

به سلام به رفقای شفیقم

حالتون چطوره؟

من خیلی سر حال نیسمزندگیه دیگه

راستی امروز دیگه رشتم تعیین شدمی رم ریاضی

کارنامه هامون رو هم زدن رو سایتمعدلمو بگم؟نگم؟هر کی خواس تو نظرا بگه که برم تو وب خودش بهش می گماینجوری بهتر شد

 

راستی از حوری جونم هم به خاطر تولد خیلی زیاد ممنونم(منو حوری)دستت درس حورا فرشته

با اینکه ۱۰۰سال باهاتون نحرفیدم ولی دیگه بیشتر از اینا منتظرتون نمی ذارم

بریم سراغ آپمون:

تبلیغات جالب و مبتکرانه

 

 

تبلیغ کرم برطرف کننده سیاهی دور چشم


تلویزیون سونی



کوتاه کننده موی بینی!


وکیل متخصص در امر طلاق

 


چسب قطره ای



تبلیغ سریال فرار از زندان در داخل کیک!



تبلیغ قهوه مک دونالدز


بدون شرح



باشگاه ورزشی

 

فرشته مبلغ:مهلا

تولد تولد

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 

هرکسی که امشب تولدشه مبارک مبارک مبارک تولدش مبارک

 

به به عجب کیکی ! چون باب اسفنجی و دوس داشتی واست کیکشو گذاشتم نگاش کنی

niniweblog.com

میدونم خیلی دیره اما مهی خودت که میدونی نتم قطع بود سایت مدرسه هم واسه امتحانا بسته بود

بچه ها تولد مهی ۲۱ خرداد بود

اینم کادو من

niniweblog.com

این مایما من و مهتاب و شهی و الی و زینب و دلی داریم واسط هرکسی و میخونیم اون تک خونه منم

niniweblog.com

دیگه تموم شــــــــــــــــــــــد ! بی بغلم

 

niniweblog.com

یعنی تو از من بزرگتــــــــــــری جوجه ؟ ۱۶ سالش شد این؟ چه زود بزرگ شد ؟ هی روزگار !

 

دوستان عزیز از امروز منتظر داستانای منو مهی باشید ! ما اومدیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

 

فرشته سرخوش: حوری    

                               

عکسی که بی اختیار با دیدنش لبخند می زنین

سلام بازم منم!

دیگه فک کنم این آخرین آپه تا ۲۷ام که منو حوری فارغ از درساسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ و تحصیل با خیال راحت اینجا رو بترکونیماسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ .

خدا!دوباره شروع شداسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ .البته ایام امتحانات بهتر از روزای مدرسه عادیهاسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ ۲ساعت میری امتحان می دیم بر می گردیم هم استراحت می کنیم هم درس می خونیم اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ عینه آدم!در ضمن برا همتون آرزوی موفقیت می کنم!به امید خدا این یه ماه رو هم بخونیم تموم شه بره اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ

آره دیگه اینطوریه

الآن خیلی سعی کردم که کم حرف بزنمااسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ

راستی روز پدر رو هم پیشاپیش به بابا های گل اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ تبریک می گیم

 

بابا های گل روزتون پیشاپیش مبارک

خب دیگه بریم سراغ آپموناسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ

یه آپ خیلی کوچولو دارم براتون:عکسی که بی اختیار با دیدنش لبخند می زنین

خیلی گوگوله اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ

برین تو ادامه مطلب و لبخند بزنیناسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ

فرشته مثلا قصه گو:مهلا

این پایینه

 

ادامه نوشته

روز مامان

به به دورد به همه.امیدوارم خوب باشین دیگه!من که اصلا خوب نیستم.اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ از دست این بهار و گردش افشانی ها و آلرژی هاااه پدرم دراومداسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ با اینکه آمپولشم زدم خوب نشدم و صدام به جا دو رگه صد رگه شده و آخ آخ آب دماغم.....

بگذریم

 

آره دیگه نوبت منه که آپ کنم.وای تمام سایتا و وبا رو زیر و رو کردم اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ دریغ از یه قصه قشنگ.آخرسرم که دیدم هیچی پیدا نمی شه گفتم حالا بذار براتون چندتا عکس به مناسبت روز مادر براتون بذارم.عکسای جالبیه!شما رو شگفت زده خواهد کرد.اصلا یه چیزیه وا۳ خودشا

خوب دیگه دلتون به اندازه کافی آب شد اگه آب نشد بگین بازم تریف کنما!

خب دیگه مث زیادی حرف زدم برین به ادامه مطلب و ببینین دیگه

راستی

مامانای گل روزتون پیشاپیش مبارک

اگه حال کردین تو نظرا بیاین بگین وا۳ مامانتون یا خانومهاتون چی خریدین؟

 

فرشته پرچونه:مهلا

ادامه نوشته

تسلیت (حورا)

 

شهادت حضرت فاطمه (س) را به همه ی مسلمانان تسلیت میگییم.

فرشته های قصه گوی عزادار : حورا و مهلا

 

مهلا چند روزی رفته اصفهان من به جاش دوتا پست اون پایین گذاشتم البته بعد از سالها .

خرگوش کوچولو (این یکی باحاله )

خرگوش می‌ره تو جنگل روباه رو می‌بینه که داره تریاک می کشه،  می‌گه آقا روباهه این چه کاریه؟! پاشو بدوییم... شاد باشیم!      

می رن تا می رسن به گرگه. می بینن داره حشیش می کشه، خرگوش می گه آقا گرگه این چه کاریه؟! پاشو شاد باشیم! بدوییم! 

گرگم پا می شه می رن 3 تایی می رسن به شیره، می بینن داره تزریق می کنه.


خرگوش می گه آقا شیره این چه کاریه؟! پاشو بدوییم... ورزش کنیم... شاد باشیم! شیره می پره می‌خورش! 


گرگ و روباه می گن چرا خوردیش؟! این که حرف بدی نزد!    

شیره می گه: نه بابا! این پدرسگ هر روز یه قرص اکـس می زنه میاد مارو دور جنگل میدوونه! 

khande-bazar26.blogfa.com

فرشته قصه گو : حورا

 

یکی از لوس ترین داستانای حورا ( بعد از سال ها )

یه روز تو پیاده رو داشتم می رفتم ، از دور دیدم یک کارت پخش کن خیلی با کلاس ، کارت های رنگی قشنگی دستشه ولی این کارت ها رو به هر کسی نمیده ! به خانم ها که اصلاً نمی داد و تحویلشون نمی گرفت ،

در مورد اقایون هم خیلی گزینشی رفتار می کرد و معلوم بود فقط به کسانی کارت میداد که مشخصات خاصی از نظر خودش داشته باشند ، احساس کردم فکر میکنه هر کسی لیاقت داشتن این تبلیغات تمام رنگی خیلی خوشگل و گرون قیمت رو نداره ، لابد فقط به ادم های با کلاس و شیک پوش و با شخصیت میده ! بدجوری کنجکاو بودم بدونم اون کارت ها چین !! با خودم گفتم یعنی نظر این کارت پخش کن خوش تیپ و با کلاس راجع به من چیه ؟! منو تائید می کنه ؟!

کفش هامو با پشت شلوارم پاک کردم تا مختصر گرد و خاکی که روش نشسته بود پاک بشه و برق بزنه ! شکمو دادم تو و در عین حال سعی کردم خودم رو جوری نشون بدم که انگار واسم مهم نیست ! دل تو دلم نبود ! یعنی به من هم از این کاغذهای خوشگل میده ؟! همین طور که سعی می کردم با بی تفاوتی از کنارش رد بشم با لبخندی بهم نگاه کرد و یک کاغذ رنگی طرفم گرفت و گفت : اقای محترم ! بفرمایید !

قند تو دلم اب شد ! با لبخندی ظاهری و با حالتی که نشون بدم اصلا برام مهم نیست بهش گفتم : می گیرمش ولی الان وقت خوندنش رو ندارم ! چند قدم اونورتر پیچیدم توی قنادی و اون قدر هول بودم که داشتم با سر می رفتم توی کیک ! وایستادم و با ذوق تمام به کاغذ نگاه کردم ، فکر می کنید رو کاغذ چی نوشته بود ؟؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.


دیگر نگران طاسی سر خود نباشید ! پیوند مو با جدیدترین متد روز اروپا و امریکا !!

khande-bazar26.blogfa.com

فرشته ی قصه گو : حورا

 

ماهی گیری

 

دورود به همه!خوبین؟عید خوش گذشت؟عیدی چیا گرفتین کلکا؟

امروز دست پر اومدم.با یه دونه آپ.با این که خیلی کار داشتم و شنبه نیم ترم ریاضی دارم و خیلی وا ۳انتخاب رشته ام مهمه.آخه دیدم اینجا حسابی کپک زده دیگه خلا۳ یه دستی به سرو گوشش کشیدم(تم-قالب- عوض کردم)و گفتم بذا یه آپی هم کرده باشیم.

خب دیگه سرتون رو درد نیارم برین قصه ام رو گوش کنین!در ضمن توجه داشته باشین دوزبانه قصه می گم

 

http://up.vatandownload.com/images/kdn373bdab2irh6154t.gif

 

A man called home to his wife and said, “Honey I have been asked to go fishing up in Canada with my boss & several of his Friends.

مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:”عزیزم ازمن خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به کانادابرویم”

We’ll be gone for a week. This is a good opportunity for me to get that Promotion I’v been wanting, so could you please pack enough Clothes for a week and set out

ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا ارتقائ شغلی که منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن

my rod and fishing box, we’re Leaving From the office & I will swing by the house to pick my things up” “Oh! Please pack my new blue silk pajamas.”

ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار

The wife thinks this sounds a bit fishy but being the good wife she is, did exactly what her husband asked.

زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعی است اما بخاطر این که نشان دهد همسر خوبی است دقیقا کارهایی را که همسرش خواسته بود انجام داد..

The following Weekend he came home a little tired but otherwise looking good.

هفته بعد مرد به خانه آمد ، یک کمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود.

The wife welcomed him home and asked if he caught many fish?

همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید که آیا او ماهی گرفته است یا نه؟

He said, “Yes! Lots of Salmon, some Bluegill, and a few Swordfish. But why didn’t you pack my new blue silk pajamas like I asked you to Do?”

مرد گفت :”بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا،چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم . اما چرا اون لباس راحتی هایی که گفته بودم برایم نگذاشتی؟”

You’ll love the answer…

جواب زن خیلی جالب بود…

The wife replied, “I did. They’re in your fishing box…..”
زن جواب داد: لباس های راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم.

 

فرشته قصه گو:مهلا

 

عیدی مخصوص رفقای گل هدی

درود به همه ی رفقای گل و ناز هدایی خودم

خانما عیدتون مبارک

ایشالا صد سال دیگه هم باهم این عید باستانی رو جشن بگیریم

می دونم قول داده  بودیم که اینجا رو بترکونیم ولی آخه حورا رفته شمال و منم بدون حوری دس و دلم به جشن نمی ره.شرمنده.

ولی عوضش براتون یه سوپرایز دارم

به ادامه مطلب برید و غافلگیر شین.البته چیز خاصی نیس

رمزشم بیاین تو یاهو بگیرید.

فرشته غافلگیر کننده:مهلا

راستی قراره دوم تا چهاردهم برم مکه.خوبی بدی هر چی دیدین و ندیدین حلال کنین تا منم دعاتون کنم.

حالا هدایی ها برن سراغ غافلگیری شون

ادامه نوشته

کلی کاریکاتور مفهومی

به.دورود به همه رفقا.امروز با یه آپ پر محتوا اومدم بترکونم!البته طبق معمول دهنم از بس قصه گفتم کف کرده برا همین واستون کاریکاتور می ذارم.رفقا خیلی خوشحالم.رفقا باورتون می شه فردا قراره منو حورا جونم بریم به راهنمایی مون(هدی)روز ارائه پروژه رفقای کوچکتر از ماس و بعد از هدی بریم مدرسه مهتاب اینا تا تئاترشون رو ببینیم!آخ جون حورا رو می بینم.وای چه عالی.معلمامون... بچه های هدی(دوستان بی نظیر هدایی)چرا فردا نمی شه؟فردا صب قراره حوری بیاد دنبالم تا باهم بریم.آخ فردا کجایی؟ینی می شه فردا بیاد؟پس چرا نمیاد؟اومد؟

خب دیگه مث که یه کمی زیادی حرف زدم!بریم سراغ کاریکاتور هامون.خیلی پر معنا.بعضی هاش رو باید برین تو بهرش تا بفهمین.

کاریکاتور های جدید و با مفهوم - www.RadsMs.com

 

 باقیش رو تو ادامه مطلب ببینین

خب دیگه فک کنم کافیه....می دونم قشنگ بود

تا دورودی دیگر بدرود

فرشته سر خوش:مهلا

 

 

ادامه نوشته

راز یکشنبه

چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف ، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت و ضعف مرض آنان نداشت.
این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند.کسی قادر به حل این مسئله نبود که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه می میرد.به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم بر این شد که در اولین یکشنبه ماه ، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند.
در محل و ساعت موعود ، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده و …
دو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود که « پوکی جانسون ‌» نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات را از پریز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد ..!!

http://radsms.com

فرشته قصه گو : حورا

 

کوتاهترین و ترسناک ترین قصه جهان

به به دورود به همگی!خب دیگه فک کنم نیازی به معرفی نباشه می دونین که منم دیگه!مهلام!حورا جان که هیچی!امروز عالی بود.همه معلم ها مریض بودن و نا نداشتن حرف بزنن.

راستی ولنتاین تون مبارک خب دیگه حرف بسه بریم سراغ آپمون.خیلی وحشتناکهوایییی شِکـْـــلـَکْ هآے خآنـــومےدوستان زیر ۱۶ سال این قصه رو گوش نکنبریم بریم واستون قصه بگم:

 

 

آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند!!؟

 

 

دیدی؟؟دیدی وحشتناک بودhttp://e-lu.demiart.ru/emoticons/roman.o1/beafraid.gif

 

 

فرشته ی قصه گو:مهلا

آنکه شنید و آنکه نشنید

سلام منم!مهلا!من جدیدا" خیلی آدم مضخرفی شدم و همه از دستم ناراحتن!نخ سوزن مهتاب!خب حالا می ریم سراغ آپمونشکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز  منم در شرف اصلاح خودمم!

 

مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است…

به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد. به این

خاطر نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.

دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود

دارد.این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو…

«ابتدا در فاصله ۴ متری او بایست و با صدای معمولی ، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله ۳ متری

تکرار کن. بعد در ۲ متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد.»

آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود. مرد به خودش گفت:

الان فاصله ما حدود ۴ متر است. بگذار امتحان کنم.

سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید:

«عزیزم ، شام چی داریم؟» جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را

دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابی

نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: «عزیزم شام چی داریم؟» و همسرش گفت:

«مگه کری؟!» برای چهارمین بار میگم: «خوراک مرغ»!

حقیقت به همین سادگی و صراحت است.

مشکل، ممکن است آن طور که ما همیشه فکر میکنیم در دیگران نباشد؛ شاید در خودمان باشد…

فرشته مضخرف:مهلا

منبع:writing.2khati.com

مترسک

یکی بود.. یکی نبود...
یه روز تو یه مزرعه خیلی بزرگ ذرت یه مترسک مثل صلیب بود که تمام تنش پر از کاه بود..
کار این مترسکه این بود که از صبح تا شب تو مزرعه وای میستاد که کلاغها نیان سراغ بلالها..
کلاغها هم روی تیر چراغ برق بقل مزرعه می شستن و به ذرتها نگاه می کردن...
ولی خب می ترسیدن که برن سراغ ذرتها..آخه مترسکه اونجا بود...
یه روز یه کلاغه روی تیر چراق نشسته بود و داشت به مترسکه نگاه می کرد...
اون وقت دید که مترسکه داره می خنده...
برگشت گفت چیه الکی می خندی.. داری به این می خندی که ما نمی تونیم بیایم ذرتها رو بخوریم...؟
ولی مترسکه فقط خندید...
کلاغه گفت ااا.. نخند دیگه....
مترسکه بازم خندید...
کلاغه گفت نکنه می خوای با من دوست باشی؟
مترسکه دوباره خندید...
کلاغه گفت آره؟ می خوای دوست باشیم؟
مترسکه این دفه کله شو اینجوری اورد پایین و گفت اوهوم...
کلاغه گفت چه جوری؟
مترسکه گفت بیا بشین رو شونه من...
اون وقت کلاغه اومد و نشست رو شونه مترسکه...
بعدش گفت یعنی می ذاری از ذرتها بخورم؟
مترسکه گفت آره .. با هم دوستیم دیگه... کلاغه هم خندید...
رفت و نشست و شروع کرد به خوردن بلالها...
بعدم پرید و رفت تا به بقیه کلاغها هم بگه...
بقیه کلاغها گفتن که حتما نقشه ای تو کار بوده و حتما این یه دامه و حاضر نشدن بیان...
اون وقت کلاغه رفت پیش مترسکه و بهش گفت که بقیه باور نمی کنن تو می خوای با ما دوست باشی..
مترسکه گفت خوب کاری نداره.. تو همه رو صدا کن... بعد جلوشون با نوکت یه کاه از تو قلب من در بیار اون وقت بقیه می بینن که من کاری ندارم و باور می کنن...
کلاغه هم همین کارو کرد...
بقیه کلاغها هم که دیدن وقتی کلاغه توقلب مترسک نوک می زنه و اون فقط می خنده بال زدن و اومدن پایین و شروغ کردن به خوردن ذرتها...
بعدم هر کدوم رفتن هی به قلب مترسکه نوک زدن و کاه هاشو کشیدن بیرون...
مترسکه لبخند می زد...
اون وقت یکی از کلاغها که رفت نوک بزنه دید قلب مترسکه تموم شده...
کلاغها ناراحت شدن...
فکر کردن که چه جوری می تونن جلوی یکی که قلبشو درآوردن و لبخند می زنه بشینن و همه ذرتها رو بخورن؟
اون وقت همه با هم حمله کردن به چشای مترسک که کور شه و دیگه چیزی نبینه...
چشمای مترسک رو در آوردن ...
مترسک مزرعه ی ما دیگه چشم نداشت ...
ولی هنوز میخندید ..
از مترسک قصه ی ما یه لبخند باقی موند
فقط یه لبخند ...
بعدم کلاغا همه ذرتها رو خوردن و رفتن سراغ یه مزرعه دیگه...
اون وقت تو یه مزرعه خالی یه مترسک موند که نه قلب داشت نه چشم....
و میخندید ...
فکر کنم قصه ما به سر رسید... کلاغه هم ...
کلاغه هم داره می ره سراغ یه مزرعه دیگه...
و مترسکه قصه ما ... داره میخنده ...
هنوز


راستی ، مترسکه چرا داره میخنده؟

 

فرشته ی قصه گو : حورا

                                                               [تصویر: 007.gif]

عکس ما تو پارک  

سلام به تو بچه ی خوب که مث گل ها می مونی من اومدم با یه سبد سلام رنگین کمونی!

اوا ببخشید خیلی بچگونه شد

خب این پست هم رمز داره و هم کسی نظر نمی تونه بده!

رمزشم فقط به آشنا هام می دم!تموم شد رف!فقط همینم کم مونده که عکس دخترای مردم پخش کنم

چش هر چی نا نجیب دراد ایشالاوالا

 

فرشته ی بی اعصاب:مهلا

 

ادامه نوشته

غذاهای بامزه و دوس داشتنی کودکان در مهد کودکی در آلمان + تصاویر

نوچ نوچ نگاه کن تو رو خدا!

وا۳ بچه ها شون چی کارا می کنن!اون وخ تو ایران بچه ها.........بی خیال!بحث سیا۳۰نمی کنم!ور می دارن فیلتر می کنن حوصله ندارمخودتون ببینین دیگه!

غذاهای بامزه و دوس داشتنی کودکان

 

غذاهای بامزه و دوس داشتنی کودکان

 

غذاهای بامزه و دوس داشتنی کودکان

 

 

غذاهای بامزه و دوس داشتنی کودکان

 

غذاهای بامزه و دوس داشتنی کودکان

خوشگل بود نه؟راستی دیگه چرا من قصه نمی گم؟

فرشته ی مثلا قصه گو:مهلا

منبع:www.alamto.com

 

(قدرت خدا چی آفرید)خطای دید+عکس

تمام اتفاقاتی که در این تصاویر میافته ناشی از ساده اندیشی مغز انسانه !

به نقطه وسط دايره نگاه كنید و سرتون رو عقب و جلو كنید


 

 

 

با نگاه كردن به علامت مثبت و جلو عقب بردن سر از مونيتور دايره كوچكتر ميچرخد

 

 

روی علامت مثبت خیره شوید! دایره چشمک زن را چه رنگی میبینید؟

 

 

 

براي چند لحظه به نقطه سياه وسط عكس زير خيره شويد.خواهيد ديد كه هاله دور آن از بين خواهد رفت



 

 

برای چند لحظه به نقطه سیاه وسط تصویر خیره شوید، خواهید دید که نقاط رنگی اطراف آن ناپدید می شوند!


 

 

 

به وسط عكس نگاه كنيد و سرتون رو جلو و عقب ببريد

 

 

 

به وسط عكس نگاه كنيد و سرتون رو جلو و عقب ببريد

 

 

 

5 ثانیه به این شکل خیره بشین. اگر دیوانه نشدین میبینین که کمانها به تدریج از بین میرن و دوباره به عنوان قطعه ای از یک کمان دیگه شکل می گیرن.

 

 

 


ایا میتونید نقاط سیاه رو بشمارید؟

 

 

 



خب در عکس زير خطوط بين مربعهای سياه و سفيد صاف هستن يا کج؟


به نظر شما خط های عمودی مواری اند

 

 

 


این دو خط هم طبیعتا باید موازی باشند ولی چشم ما چیز دیگری می‌گوید

 

 

 



ایا این خطوط موازی اند؟

 

 

 

در عكس زير آيا مار پيچ مي بينيد؟

 

 

 

 

يا تصوير زير مي چرخد و موج ميزند؟

 

 

 

 

فكر ميكنم همتون ايجاد موج روي اين تصوير رو ديديد

 

 

 

چشمهايتان رو عکس بچرخانيد؟

 

 

 

باورتون میشه که همه این خطها کاملاً موازیند!!!

 

 

 

چشم هاتون رو روي عكس بچرخونيد

 

 

 

نشانگر موس رو وسط شکل زیر قرار بدین و به آرومی بالا و پائین ببرین. خواهید دید که چه موج زیبائی بین گلها ایجاد میشه!!

 

 

 

 

چشمهايتان رو عکس بچرخانيد؟ چه اتفاقي ميافتد؟ عکس تکان نمي خورد؟

فرشته بی پر و بال:مهلاwww.smilehaa.org

منبع:شهراسباب بازی

زیبا ترین دختر جهان که نامش در گینس ثبت شد+عکس

سلام!من که به شخصه از قصه خسته شدم!

جهت تنوع گفتم این پست رو بذارم!

 

این دختر رو نگاه کنید!

به نظر شما خوشگله؟بدک نیس!ولی در خدی خوشگل نیس که زیبا ترین دختر جهان بشه!تازه تو عکس سومی خیلی هم خز شده (ید تیپ زده)نه؟

فرشته ی کلک:مهلا

عنوان پیشنهادی از مهتاب:راز مزرعه

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .
تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .
من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد.
من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .
دوستدار تو پدر
پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .
4 صبح فردا 12 نفر از مأموران Fbi و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند .
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم .

هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید .
مانع ذهن است . نه اینکه شما یا یک فرد کجا هستید

فرشته ی قصه گو:مهلا

 



یکی بود ، یکی نبود

 سلام!سلامی به سرمای زمستون و به گرمی لحظات با هم بودن تو شب یلدا!

من امروز مدرسه رو پیچوندم تا هم یه آپی  و هم یه خواب راحت و از دست معلم فیزیک و تنیس هم فراری کرده باشم!

شب یلدا بهتون خوش بگذره!

خوش به حالتون!من که تمام کس و کارم گذوشتن رفتن مسافرت!فقط من و خواهرم و شوهر خواهرم و خواهر زادم هستیم!هی!شب یلدای ۴ نفره!تازه فرداش هم امتحان ترم هند۳ داریم!هی!

خب دیگه بیشتر از این چشاتون رو درد نمیارم!میریم سراغ اصل مطلب و آپ جدید(خیلی باحال نیس):

 

یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که
وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا
بود و
غیر از خدا هیچکس نبود. این
قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا
هیچ کس نیست.
 

استادى از شاگردانش
پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم
داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که
خشمگین هستند صدایشان را بلند
می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟

شاگردان فکرى
کردند و یک
ى از آن‌ها گفت: چون در
آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از
دست می‌دهیم.


استاد پرسید:
اینکه آرامشمان را از دست می‌دهیم
درست است امّا چرا با وجودى که طرف
مقابل کنارمان قرار دارد داد
می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى
ملایم صحب
ت کرد؟ چرا هنگامى که
خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟

شاگردان هر کدام
جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى
هیچکدام استاد را راضى
نکرد.


سرانجام استاد چنین توضیح داد:
هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر
عصبانى
هستند، قلب‌هایشان از
یکدیگر فاصله می‌گیرد. آن‌ها
براى این که فاصله را جبران کنند
مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان
عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این
فاصله بیشتر است و آن‌ها باید
صدایشان را
بلندتر کنند.


سپس استاد پرسید: هنگامى که دو
نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى
می‌ا
فتد؟ آن‌ها سر هم داد
نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با
هم صحبت می‌کنند. چرا؟ چون
قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است.
فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است .


استاد ادامه داد: هنگامى که
عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه
اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف
معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در
گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز
هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.


سرانجام، حتى از نجوا کردن هم
بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر
نگاه می‌کنند. این هنگامى
است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین
قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.

 

امیدوارم روزی رسد که تمامی انسان ها قلب هایشان به یکدیگر نزدیک شود.

فرشته ی پیچش کننده:مهلامحصل

ارزش زندگی

دو روز مانده به پایان جهان. تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.

داد زد و بد و بیراه گفت،خدا سکوت کرد آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سکوت کرد. جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سکوت کرد. به پر و پای فرشته و انسان پیچید، خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد، خدا سکوتش را شکست و گفت:" عزیزم اما یک روز دیگر هم گذشت تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی تنها یک روز دیگر باقیست بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن"

لابه لای هق هقش گفت: اما با یک روز چه کار می توان کرد؟

خدا گفت :" آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند گویی هزار سال زیسته و آن که امروزش را درنمی یابد هزار سال هم به کارش نمی آید "

و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: "حالا برو و زندگی کن".

او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید.اما می ترسید حرکت کند می ترسید راه برود می ترسید زندگی از لای دستانش بریزد .قدری ایستاد... پیش خودش گفت: وقتی فردایی ندارم نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد؟ بگذار این یک مشت زندگی را مصرف کنم

آن وقت شروع به دویدن کرد زندگی را به سر و رویش پاشید زندگی را نوشید و زندگی را بویید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود .می تواند بال بزند می تواند پا روی خورشید بگذارد می تواند... او در آن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد زمینی را مالک نشد مقامی به دست نیاورد اما...

اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید، روی چمن خوابید کفش دوزکی را تماشا کرد سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی که نمی شناختندش سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد.

او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد لذت برد و سرشار شد و بخشید. عاشق شد و عبور کرد و تمام شد. او همان یک روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند امروز او درگذشت کسی که هزار سال زیسته بود!

فرشته ی قصه گو:مهلامحصل

 

منبع:soliddam.mihanbb.com